سلام ای ساغر مینایی ما
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:55
سلام ای ساغر مینایی مابگو برما چه داری بهر فرداسلامت آورم بر درگه توکه باشد بر دلت سودای زیبااز این عالم برون آری نشانیکه بر خیزد به شبها وقت رویادلی از غم تهی سازی در این بزمبنوشانی تو شهد عشق، دل ر
آهوی وحشی من ، بر چمن دل بمان
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:55
آهوی وحشی من ، بر چمن دل بمانتا که بگیرم تو را، در بر خویشم عیانبوسم از آن روی تو، از رخ نیکوی توتا بدهی بر منت، عشق بدین ره گمانروی مگیر از من و چهره نهانت ندارتا که ببینی مرا، در شرف امتحانلطف کن و
ما که با برگ گلی خوش می شویم
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:55
ما که با برگ گلی خوش می شویمدر میان باغ سر خوش می شویمخاطر آسوده بدار ای یار مابا خوشی هاتان بسی خش می شویمدلبری هایت چنان ناب است عزیزکه دمام مست و مدهوش می شویمیاس باغ رویتان بس عطر گیناز ریاحین هم
باش اما همیشگی
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:55
سلام.باش اما همیشگیبرو اما نه برای دور شدنبلکه برای تقویت شوق دیداری دوبارهبیا ولی نه با اکراهبا دستی پر از عطر گلهای بهاریبمان نه برای دل خودتبلکه برای من بمانآن وقت است که می فهمم میخواهی ام و می خواهمتو این خواستن را عشق نام نهاده اند.۱۳۹۸.۰۲.۱۱ ۰۸:۲۳ "یسار"
تو را در گریه می بوسم، زمان اوج خوشبختی
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:55
تو را در گریه می بوسم، زمان اوج خوشبختیتو را در آخرین دیدار، همان دم که سفر رفتیتو را در گریه می بوسم، زمان اوج تنهاییبه سان برگ گلهایی که بر روی سرم ریزیتو را من در بغل هرگز،نمی گیرم عزیز منمگر آندم
گل شکوفا شده در دشت و دمن
-
تاریخ: 1398/1/19 ساعت: 22:08
گل شکوفا# شده در دشت و دمنگل رخساره تو زیباتردر بر چشم من عاشق دیدار رختای صبا بوی خوششبر من مانده در این حسرت دیدار بیارتا ببارد دو چشمم ز سر شوقتا ببوسم گل رخسار حبیبمدر همین عید و هر عید که بینم رویشآن گل خوشبویشتا به فرجام رسد بارش ابر بهاربشکفد بر گلزارگل زیبای سعادت به دل منتظراندر همه دور زما...
می بوسمت از هر کجای سرزمینم
-
تاریخ: 1398/1/19 ساعت: 22:08
می بوسمت# از هر کجای# سرزمینم#ای گلرخم ای بی نظیر ای مه جبینمدارم تمنا از خدای آفرینشتا روی زیبایت به زودی من ببینمنور رخت جان می دهد بر جسم خستهتا زنده ام یاد تو دارم در یمینماز جلوه روی تو روشن شد شب تارهم در یسار خویش رویایت ببینماز بس عزیزی و گرامی ای گل نازهمواره در رویای خود بوسه بچینماز آن لب...
از بس خراب اولدی جهان
-
تاریخ: 1398/1/19 ساعت: 22:08
از بس خراب# اولدی# جهان#خشمش گرفته کهکشانیاقیش گلیر سیلّر کیمیمی شوید اینجا خانماناز بس فراوان یاقدوروبرود خروشان آسمانایندی گورک اَل چاتدوراخبر جمله باران خوردگان۱۳۹۸.۰۱.۰۶ ۲۳:۴۷ "یسار"
سلامی در بهاران به روی سبزه زاران
-
تاریخ: 1398/1/19 ساعت: 22:08
سلامی# در بهاران# به روی سبزه# زاران#به آن یار عزیزی که بنشسته به بارانسلامی# بر فرشته که رخسارش بهشتهبه آن جادوی ایمان، گل امیدوارانسلامی بر دل پاک که از هجرش غمینمبه روی ماه و خورشید به نور روزگارانسلامی بر عزیزی که رویش روی ماه استدر این فصل پر از گل گلی در چشمه سارانسلامی از دل خون به سوی کوی مج...
در چنین بارش احساس لطیف
-
تاریخ: 1398/1/19 ساعت: 22:08
در چنین# بارش# احساس# لطیف#در همه کوچه و بام من و تودر بهاری که گل و بلبل و هر باغ و چمنرویش آغاز نموده اند به خویشدل هر ذره از این خاک به بزمی زیباورقی سبز به تن کرده چنین#من هم از یاد تو ای خالق زیبایی
ای بهترین گل در چمن، ای شمع جمع انجمن
-
تاریخ: 1398/1/19 ساعت: 22:08
ای بهترین# گل در چمن،# ای شمع جمع انجمن#رخسار خود بنما که من دل خسته از دور زمان...1398.01.10 10:49 "یسار"
نیاسودم از غم در این روزگار
-
تاریخ: 1398/1/19 ساعت: 22:08
نیاسودم# از غم در این روزگار#ز غمهای دوری دیدار یارشکفته گل به دوران بسیندارد عطری چو بوی نگارسرشته چو یادش به جان و تنمبیا ابر تیره به جانها بباربروید گلی همچو رخسار اوندارد جهان بی رخش اعتبارزنم بر دو چشمم خدنگ گراننبیند بجز رویش ای کردگارسرایم هماره من از نام اوکهباشد به شعر و غزل خوشگوار۱۳۹۸.۰۱....
بی تو مهتاب شبی، گریه امانم را برد
-
تاریخ: 1398/1/19 ساعت: 22:08
بی تو مهتاب# شبی،# گریه# امانم# را برددر پس حادثه ها نام و نشانم را بردخلوت دل شده انگار فقط یاد رختدر تمنای رخت جان جهانم را بردگفته بودم که بیایی غم دل گویم بازیاد و نام تو نگار غصه جانم را بردروزها در
چهره نهان ساختی دل نگران ساختی
-
تاریخ: 1398/1/19 ساعت: 22:08
چهره# نهان# ساختی## دل نگران# ساختی##عاشق دل خسته را درد و غمان ساختی۱۳۹۸.۰۱.۱۷ ۱۱:۰۰ "یسار"
ای همیشه در نظر، شده ام بی بال و پر
-
تاریخ: 1398/1/19 ساعت: 22:08
ای همیشه# در نظر،# شده ام بی بال و پربی حضورت ای عزیز، غم برد سوز اثرتو بیا دمی نشین، در کنار خسته امبنگر که بر جبین، نقش بسته آب ترراه را چنین مبند، بند بر پایم نبندتا کشم پر به سوی، آسمان تازه تررنگ رخساره چنین، زرد و ارغوانی استتو بیا از این حصار، مرا با خودت ببر1398.01.18 10:39 "یسار"
ای امیر دل من غرقه چشمان تو ام
-
تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 14:37
ای امیر دل من غرقه چشمان تو امدل به دریا زده ام ، کشتی طوفان تو امماه رخ ، سرو قد و چهره گشایی به نظرادب آموز ادب ، در ادبستان تو امیاد و نامت به دلم رونق جان افزایدمهر ورزی که چنین واله احسان تو امرو
آزمودم راه را ، دشوار هست هموار نیست
-
تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 14:37
آزمودم راه را ، دشوار هست هموار نیستآنکه همراهت نشد هرگز تو را غمخوار نیستدل پریشان گشته تنهایی گشودن درد دل قصه زلف تو را گفتن چنین دشوار نیستآرزوی با تو بودن فصل پیری را خوش استدر جوانی عاشقی کردن کسی را عار نیستمست روی تو بسی مخمور ساقی می شود بی می رخسار تو اینجا کسی هوشیار نیست قبله آمال من زلف...
با خون دل نوشتم غم نامه ای بسویت
-
تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 14:37
با خون دل نوشتم غم نامه ای بسویتکی می شود پذیری ما را دمی به کویتعمری نشسته ایم ما در آستانت ای دوستیک دم تفقدی کن ، با خصلت نکویتخون در رگ من زار خشکیده باز انگاررحمی نما به این دل ، خون شد در آرزویتمهر رخت چه تابان ، عمر گران شتابانخود می برد دل ما ، دائم به گفتگویتاین نکته را شنیدی ، در زلف یار د...
دکتر این بار دلم نوش لبی میخواهد
-
تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 14:37
دکتر این بار دلم نوش لبی میخواهدبا همه سیری دل ، شام شبی میخواهد.دوست دارم بنشینم سر سفره لب جویبا دل و دلبر و ساز و تربی می خواهدبنویس قند و مرض از تن او رفته بروناز لب یار خودم، قند لبی میخواهدتا
خدا را شاکرم که چنین کرده که باز
-
تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 14:37
خدا را شاکرم که چنین کرده که بازشکری قند لبی ، بر لبتان افشانم