خرید بک لینک
کرشمه نازک گلبرگ های آفتاب گردان کرشمه نازک گلبرگ های آفتاب گردان به سان رشته های نور خورشید بر گونه هر رهگذری نوازش بوسه می کاردآن هنگام که طنازان شعر را بهانه کرده اند برای تاختن ناجوانمردانه بر ستون خیمه ای که برپا دارنده خیمه گاهی عظیم و امید بخش است در کوران حوادث دوران ، در عرصه هجوم ضد ارزشها بر ارزشهای والای انسانی و این گونه آرزو را تقلیل می دهند در ذهن مخاطبان،آنان که شعرشان هم بوی نان شبانه می دهد.۱۵۰۴.۱۰.۰۵. ۰۳. "یسار" ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 18:18

جام می و خون دل و هجر یار
برده ز من صبر و سکون و قرار

بر لب من آه شرر می رود
رنگ زخم زرد و خمود است و زار

جام می و خون دل و هجر یار 

مرحم زخم دل بیچاره ام
هست رخ ماه و دل بی قرار.

ای که مرا کرده اسیر غمت
باز بیا چاره کن این انتظار

رونق عشق من و ذکر لبم
روی دل آویز تو باشد نگار

دیدن رویت به شب تار، ماه
باز بود رحمت پروردگار

عقل کج اندیش کند چاره ای
عشق نباشد نکند اعتبار

۱۴۰۴.۱۰.۱۳. ۱۲:۴۴. "یسار "

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 18:18

چشم، در چشم زمستان شده ای راحت جانم آسوده ز غم‌های جهانی ندانم آن روز که افتاده به پایت سر بی دارمن طاقت زلفان پریشان نتوانم جانسوزی و از جان شده ام مفلس و درویشدر پای قدم‌های تو چون رطل گرانم بیهوده بود راز من و راز تو پنهان رسوا تر از آنی است که پنهان نتوانم خیل دل مشتاق فتاده است به پایت در میکده عشق چه مستی است ندانم بی روی تو ای ماه شب تار ملولم از دوری چشمان چو خورشید نگرانمبیدار شو و عالم تاریک مرا هم روشن کن از آن نور دو چشمان، تو جانم من جان بدهم بر سر پیمان به گمانم ۱۴۰۴.۱۰.۱۴. ۰۹:۰۲ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 18:18

قهوه تلخ لبت بس که مرا شیرین است دیدن روی مه ات خاطره ای دیرین است صبر را چاره نمودم که کنم دل آرام یاد و نامت همه جا بر دل من تسکین است طره موی تو را باد صبا بر من داد لاجرم پای مرا بند همین مشکین است بی محابا به دل خسته من تاخته ای زان سبب بر دل من زخم دگر آیین است شوق دیدار تو و هجر دمادم یا رب از ازل با دل بیچاره من هم دین استسر سرسبز مرا داد. به باد آن گل سرخ آری اینجا همه شب حادثه ها رنگین است.۱۴۰۴.۱۰.۱۵. ۱۸:۱۱. "یسار"ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 18:18

ما به دفتر جز رخ پاک حسین نقش کی بندیم در دو عالمین نقش عشق و نقش یار و نقش خونانا لله و الیه راجعون ما به خون پیمان یاران بسته ایم سر به دار سربداران بسته ایم با ولایت همره و همراه راه تا کنیم تومار دشمن را تباه با رفیقان عهد و پیمان بسته ایم از برای حفظ قرآن بسته ایم جان و مال و هر چه را داریم ما می کنیم در راه دین وقف خدا تا کند پروردگار از ما قبول تا که مرضی دل آل بتول سرخی خون حسین ما را پناه پاکمان سازد ز هر جرم و گناهشاه دین ما را به جنت رهسپارای خدا بر ما نما رخسار یار مهدی آل محمد را رسان جمله عالم را ز ظلمت وا رهانتا جهان را سبز و خرم سازدشبر دل ما عزم ایمان سازدش۱۴۰۳.۰۴.۲۳. ۰۰:۱۵. "یسار" ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: چهارشنبه 27 تير 1403 ساعت: 21:28

ای ابر ببار امشب، بر برگ گل طاهابی تاب شده از غم، بر اهل حرم سقااز سوز عطش طفلان، در ناله و در شیونگویا شده در خیمه، از ناله فغان بر پاخشکیده همه لبها، جوشیده همه جانهابر هجر رخ اکبر، بر غربت ثار اللهمی سوزم از این ماتم، گریان شده ام هر دم بسته است چو ره، دشمن، بر رهبر آل اللهاکبر چو رود میدان، گویی رود از تن جانگوید به فغان زینب، هم مویه کنان لیلایارب برسان آبی، بر هر لب خشکیده بر ناله طفلان و، بر سوز دل زهراامشب به حرم چشمی، بر خواب نخواهد رفت از جور دغا شیون، بر خاسته تا بالااصغر به حرم بی خواب ، از خشکی لب بی تابیک جرعه از آن می ده، سقای عطش آقاخون گریه کند گر دل، بر حال دل خوبان شاید که فرو ریزد، بر دامن تن جانهااز اشک بصر گِل شد، پیرامون هر خیمههر غنچه به لب دارد, آهی ز غم جانکاهیا رب دل محزونِ، اولاد علی خون است از ظلم عدوی دین، در کرب و بلا فردابگشوده دو دست خویش، بر دامن مام خویشآن اصغر دردانه، از سوز عطش هر جاجان بر لب لیلا شد، خون بر دل زهرا شد از درد و غم زینب، از سوز دل مولاگوید به غزل حافظ در دفتر شعر خوداز محنت آن دردی کاو دیده به دل زیبا "هر کاو نَکُنَد فهمی زین کِلکِ خیال انگیز نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد"اما به نظر باید، گویند همه عالم در درد غم جانسوز، در واقعه عظما "هر کو نکند فهمی، زین کلک ملال انگیز"باید که فرو شوید، از فهم جهان دلهاای منتقم خون، هفتاد و دو تن عریان بر گیر نقاب از رو، بشکن تو بت اعلا از ناله هر بلبل، از حسرت روی گل من می شنوم از جان، صد ناله در این سوداهر قطره اشکی که، بیرون شود از دیده حائل شود از آتش، انا لکما اَبکی از دیده رود آبی، در سوز دل و آهی آه دل مظلومان، بر گریه بود اولاهر کس که پیمبررا، بر خویش ولی داند بر اوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: چهارشنبه 27 تير 1403 ساعت: 21:28

آن شبی که شاه دین بیدار بود در نیاز و گفتگو با یار بود آمد آندم خیمه گاه خواهرشتا بگیرد هم چو جانی در برش گفت خواهر با تو دارم یک سخن ای رفیق جمله محنت های منای تو یار من به میدان بلاآمدی از بهر یاری و ولاجان به جانان می دهم من این زماندل ز غمهای دو عالم وا رهان شو مهیا بهر همراهی من چون شود طفلان اسیر اهرمن می روی زینجا به شامت زینبمعزت و آزادگی را طالبم کربلا شد بعثت آل رسولچون پیمبر کن تو احیای اصولخود رسان پیغام ما را از قیام تا نماند تیغ نهضت در نیامدر جهادم رمز و رازی دیگر استسرّ و اعجاز نمازی دیگر است ...ناله از تو سرّ نی خواندن ز من کی بماند گل ستان بی نسترن خامه از تو، شعر جانبازی ز من مویه از تو، نای نی سازی ز منگر چه راسم بر تنور افتاده بود جسمم از راسم به دور افتاده بودبا تو صبر و حلم و کودک داری است با من این دین خدا را یاری استمن که قربان داده ام در راه او می سپارم سر به قربانگاه او هم تنور خولی آرام من استتا ابد این عشق همگام من است عشق حق را دارم و سر می دهم بهر آن عباس و اکبر می دهمخواهرم اکنون قرین راه شو با دلی اگه مرا همراه شو هر که را باشد به سر این شور عشقمی رود آندم به سر در طور عشقموسی عمران صفت در طور شو از حریم این جهان مستور شو زنده مانَد آنکه مستور وی استسر نهادن اوج دستور وی استسر ببازم در ره ایمان خویشجان سپارم در ره قرآن خویش۱۴۰۳.۰۴.۲۶. ۱۰:۳۰. "یسار" ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: چهارشنبه 27 تير 1403 ساعت: 21:28

من شده ام مست و غزلخوان تو
عاشق آن چهره خندان تو

بوی ختن می وزد از هر طرف
بس که معطر گل ریحان تو

می سپرم این دل آشفته را
بر تو و آن دفتر دیوان تو

دل شده ام از همه زندگی
عاشق یک گوشه زندان تو

تا به حریم حرمت پا نهم
می شنوم صوت شبستان تو

قبله ما گشته رخ انورت
بر گل رخسار گلستان تو

گر طلبی بار دگر دیده ام
جان بدهم بر در ایوان تو

۱۴۰۲.۱۲.۰۱. ۲۱:۵۰. "یسار"

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: دوشنبه 27 فروردين 1403 ساعت: 14:11

حال و روز مملکت از بس مریض است و خرابمی کند دلهای مردم را دچار اضطراببس که قیمتها همه روزه به بالا می رودناله دلها شده مانند چنگ اندر رباب"روزگار نا مناسب مردم ناسازگار "می کند حال مرا هر دم اسیر پیچ و تابمی کشد تا منزل لیلی دل بیچاره را از حریم کارگر، آزادیم تا انقلاب شهد شیرین لبت چون جام زهر آید مرا گر نباشد یک امیدی بهر هر پیر و شبابخاطرِ آسوده از آینده های روشن است ای خدای مهربان آینده ما کن ثواب تا به سرمنزل رسد مقصود مردم هر زمان در زمان ماضی و حال و زمان انقلاب۱۴۰۲.۱۲.۰۴. ۱۹:۴۱. "یسار" ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: دوشنبه 27 فروردين 1403 ساعت: 14:11

صبحت بخیر ای مهربان، ای رهنمای انس و جاندارم تمنای رخت، هم در زمین هم در زمانروی تو خورشیدی دگر، هم تار و هم پودی دگربر عرش عالم پا نهی، در فرش گلزار شهانصبحی دگر چون روی تو، باشد تن خوشبوی توعالم اسیر موی تو، ای تار مویت پرنیانما را بر این حاجت سرا، افتاده حاجت ای شهاداریم امید و آرزو ، از دولت افلاکیانسر بر نهم بر آستان، شاید بگویی داستاناز خلقت دور جهان، بر گو مرادت مهربانآورده ای در عالمی، خاکی شویم و در غمیای زخمها را مرهمی، بر زخم دلهایم بمانما را نگر در معرکه، افتاده ایم از نام توآن صولت داودی ات تیغ از نیامت بر کشانبر زن بر این نیل و شکن، بتهای جمله اهرمنبا غرش ابر بهار، بر کشتی خویشت نشانجان دارم و جانم تویی، هم دین و ایمانم توییصد آرزو باشد مرا، ای بهترین آمال جان1402.12.05 10:24 "یسار" ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: دوشنبه 27 فروردين 1403 ساعت: 14:11

مادری دارم من مهربان و زیباهست این مادر من بی نظیر و همتامی نشینم من تا در کنار مادرمی شود این دل من پر ز مهر مادرچون وجود او را از خدا می دانماز خدا کی مهرش من جدا می دانم؟چشمه جوشانِ، مهربانی مادرهر کلام نابش چون هزاران گوهرهر نگاهش باشد نوری از فیض خداآن دو چشم زیباش، همچو خورشید سمانور باران بادا خانه ات ای مادرچون وجود من را بوده ای گل پرورمن اگر چون ماهم، نور من از نورتمی درخشد عالم از وجود نورتشادمان باد هر دم آن دل پر مهرتیک گلستان گل را دیده ام در چهرتبس که من خرسندم از وجودت مادرمی نگارم شعری از برایت بهترشادکامی هایت، می کند حالم خوبای خدای فرزند، ای خدا را محبوبشهد شیرینت را تا به من می بخشیبر دل و جان من جان به تن می بخشیزنده ام از این که در حضورت هستممن به مهرت مادر تا ابد دل بستماز خدا میخواهم تا که من بتوانمشمع زیبایت را تا ابد پروانه ام1402.10.13 11:20 "یسار" ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: يکشنبه 17 دی 1402 ساعت: 17:45

باز هم بال و پر فرشته ها را
بر آسمان شهر گستره اند.
تا مشایعت گر پیکرهایی باشند که بال و پر گرفتند برای عروج بر اوج افتخار انسانیت
و بالاتر از فرشته پریدنها
باز هم عطر آگین گشت شهرمان با
عطر عاشقی
عطر شهادت
عطر ایثار
عطر جانبازی
مهمانی لاله ها در گوشه گوشه دیارمان مبارک

#وداع_با_لالهها
#فرزندان_فاطمه

۱۴۰۲.۰۹.۲۲. ۲۱:۴۶. "یسار"

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: دوشنبه 11 دی 1402 ساعت: 16:12

کی رفته ای ز دل دل ما گشته بی حضورور نه تمام لحظه بود لحظه ظهورای آفتاب حسن منور تمام روزشبها بود مه رویت چه نور نورمسکین تمام خلق که نورت نبیندشآزرده خاطری که ندارد غم ظهورما خاکیان چو بر رخ افلاک بنگریمبینیم رخ ستاره و خورشید و ماهِ نورای نزدیک تر ز ما به ما ماه تجلی مشرقینافتاده نور ماه تو بر عرصه عبورماندیم در غم رخ تو گر چه سالهاستمی جوشد از دل همه یاران شمیم نورنامت جهان جان همه کرده خوش گواربویت نشسته بر دل و جان در شب نشوردرد فراق می کشد و زنده می کند کی می شود کنی از کعبه، جان، ظهور۱۴۰۲.۰۹.۲۴ ۰۹:۵۱. "یسار" ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: دوشنبه 11 دی 1402 ساعت: 16:12

"شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد"بجز از غمت چه گویم که سخن مُجاز باشدبه کرشمه روی بنمای که دل منش به خون است ز جدایی و تحمل چه کنم دراز باشد.نه مرا دگر تحمل نه تو را سر عنایت چه کنم که داغ دل را ره گریه باز باشدهمه روز من شب است و ز دو دیده اشک جاری من و شب به هم قرین و همه مویه راز باشد چه شود اگر بدانی که شدم اسیر چشمت تو صنم نمی گذاری که مرا نیاز باشد رخ زردم ار ببینی به نگاه گرم خویشتبدهی مرا تسلی ز غمت مجاز باشددل من چه شکوه دارد ز جفای یار جانی ؟بکند چو شکوه عاشق نه که چاره ساز باشد...۱۴۰۲.۰۹.۲۸. ۲۲:۰۳ "یسار" ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: دوشنبه 11 دی 1402 ساعت: 16:12

سلام بر قطره اشکی که از شوق دیدار و بیم فراق از چشم نرگس عاشق بر گلبرگ گل سرخ در صبحدم می چکد. ۱۴۰۲.۰۸.۲۱. ۱۰:۳۹. "یسار"

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: سه شنبه 30 آبان 1402 ساعت: 13:42

صفحه بندی