ای هادی امت ، ای نور سلامت - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 20:16
ای هادی امت ، ای نور سلامت ای حضرت رهبر ، میلاد مبارک ای عشق دمادم ، ای هادی عالم ای جود و سخاوت ، میلاد مبارک تا نور رخت شد ، در ماذنه پیدا شد جلوه دادار ، میلاد مبارک چون مهدی زهرا ، دارد نشانت ای هادی امت ، میلاد مبارک ای بحر خطا پوش ، ای نغمه در گوش ماییم و عطایت ، میلاد مبارک صبر تو جمیل است ، ...
صبح عزیزت بخیر گر به جگر تاختی - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:36
صبح عزیزت بخیر گر به جگر تاختی از گذر حادثه از نظر انداختی جلوه نمودی مرا بر دل و جانم عزیز آتش قهرت مرا ، در شرر انداختی یوسف مصر دلم ، غرقه نیل تو شد تا که گشودم لبی ، بس تشر انداختی گفتمت ای اُنس جان ، ای صنم بی نشان جان و دلم نقد توست ، پشت در انداختی مهر رخت روشنی ، بخش دلم گشته است ای همه جا ن...
تو را من عاشقت کردم، مرا دیوانه ام خواندی - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:36
تو را من عاشقت کردم، مرا دیوانه ام خواندی در این دعوای بی حاصل چه آسان از خودت راندی خیال باطل خود را به سوی کوی تو راندم چرا من را چنین ساده ، ز درب و درگهت راندی ز سوز دل همه کارم شده ذکر تو گفتنها جنون دوریت گشتم، مرا چون مدعی خواندی غمت با من نکرد آنکه به طعنه دوش میگفتی مرا با تو چنین پیوند ، چ...
فاصله را کم کنم ، ولوله را گم کنم - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:36
فاصله را کم کنم ، ولوله را گم کنم با تو جهانی دگر ، به عشق تو بر کنم هر که بخواهد گذر بر سر کویت کند با دو سه صد شعر ناب در هم و بر هم کنم دل خوری ات را عزیز من که به یادم نشد از چه سخن گفته ای ، عشق تو بر تن کنم ای تو لباس من و من به تو مانوس تر جامه رنگ و ریا ، از تن دل بر کنم ۱۳۹۶.۰۵.۱۰. ۸:۰۰. "ی...
آمدم باز شما را غزلی تازه بسازم - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:36
آمدم باز شما را غزلی تازه بسازم با بیتی از احوال دل خود بنوازم حالی که مرا بر سر ذوقم بکشاندید من آمده ام بهر دعا ، راز و نیازم یک جرعه می ناب از آن روی دل افروز شاید بچشم از غم دل باز بسازم شعر و غزلی که از سر لطف است و مسرت بر صاحب این خانه بود روی نیازم ای ساحل امن من آشفته به این بحر باشد که مسی...
صبا بوی خراسان بر من آرید - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:36
صبا بوی خراسان بر من آرید دلم را در حرم تنها گذارید من آنجا درد دلها دارم امروز برای زخم من مرهم بیارید ولی افسوس مرهم هم ندارد مرا تسکین و دل را واگذارید طبیب من خودش عالم ترین است به پیشش حال زار من سپارید به پشت پنجره فولاد او این دل بیچاره را خود واگذارید طبیب من خودش درمان درد است به قلبم مهر ا...
این سرا پرده سرابی دگر است - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:36
این سرا پرده سرابی دگر است دوریت رنج و عذابی دگر است تو بیا فاصله ها را بردار دل من در تب و تابی دگر است خسته ام از همه ناکامی ها شرح این قصه کتابی دگراست ساختم با همه بود و نبود بودنت خود التهابی دگر است رخ گشا این دل من را خوش کن بر نگاهی که جوابی دگر است جان من سوده شد از دوری تو رفتنت رنج و عذاب...
چشم بگشودی و نور تو جهان تاب آمد - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:36
چشم بگشودی و نور تو جهان تاب آمد بر دلم روشنی مهر تو مهتاب امد خواستم تا که بگیرم تو در آغوش امشب حیف شد فاصله من و تو بی تاب امد صبر کن تا که وضو سازم از این آبی که اشک دیده به نظر بهر تو سیلاب آمد من رخ زرد تو دیدم به خوابم انگار عقل در کار تو بس خسته و بی تاب امد. ۱۳۹۶.۰۵.۱۴. ۸:۴۵. "یسار" نوشته ش...
من از این منزل ویران دل خونی دارم - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:36
من از این منزل ویران دل خونی دارم هم از آن روست که میخانه شده بازارم میروم تا بفروشم غم شیدایی خویش که خرد داغ دلی را که شده تیمارم رفته از من خوشی و گاه سعادت امروز من از این دوری روی تو چنین بیمارم میروم بر در هر صومعه رازی گویم نشنود راز دلی را که بود افکارم در هر مسجد آباد نشستم لختی گفته شد توب...
سن گَل منیم جانی می آل ، هم دین و ایمانی می آل - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:36
سن گَل منیم جانی می آل ، هم دین و ایمانی می آل سن وئر منه بیر جان داهی جیران و ترلانیمی آل قوی من قالیم تک سن کیمی ، ویرانه و خرمن کیمی اود وور منه ، وِر شعله بیر ، هم این و هم آنیمی آل سن کی گوزل سن یار من ، پروانه و پروار من گل بیر دولان بو منزله ، هر بیر جوان کانی می آل قوزان بو یئل لر لن دولان ،...
ای گل بیا جانم ستان هم دین و ایمانم ستان - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:36
ای گل بیا جانم ستان هم دین و ایمانم ستان جانی دگر خود ده مرا ، آهوی حیرانم ستان بگذار تنها من شوم ، ویرانه چون خرمن شوم آتش بزن با شعله ای هم این و هم آنم ستان تو عین زیبایی عزیز ، پروانه وش مانی عزیز چرخی بزن برکوی من ، جان جوانم را ستان چون باد بر خیز و بزن ، چرخی چو می بر انجمن افسانه مانم در چمن...
تو چون گلی گلبرگ را سختی روا نیست - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 17:45
تو چون گلی گلبرگ را سختی روا نیستدر قلب من جز یاد تو ، یادی جدا نیستمحبوب من بر شانه ات سر می گذارمجز قصه تو چشم خوابم را دوا نیستمیدانم از روز ازل با من چه گفتی؟گفتی که می ترسم که عشقت را وفا نیستصاحب دلی از کوی افکارم گذر کردگفتا که هجران می کشی ، سوز دعا نیستخاموش ترم از هر سکوتی که تو خواهیزی
اندر طلب یار ز خود بیرون شو - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 17:45
اندر طلب یار ز خود بیرون شودر راه وصال او چونان مجنون شوکز فیض حضور یار اندر دل خوددر دایره عشق بسی هامون شو1395.03.22 16:34 "یسار" نوشته شده توسط علی در 16:40 | لینک ثابت •
خط بطلان زده ام بر دل و شیدایی ها - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 17:45
خط بطلان زده ام بر دل و شیدایی ها تویی و هم نفسی با تو مسیحایی ها گل رز گر چه به عطاری تو دلخوش بود باز باید بچشد ، سوزش سودایی ها تا موذن به اذان نام تو را می گوید همه قد قامت رازی است به زیبایی ها دولت صبح مرا بر لب تو بنوشتند باز کن آن لب و دم زن همه رسوایی ها خاطر عارض من سخت به راهی گذرد مگر آ
زندگی های خیالی ، عاشقی را دلخوشم - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 17:45
زندگی های خیالی ، عاشقی را دلخوشم با تو بودن در میان درد و غم را دلخوشم گفته ای با من تمام درد دلهای خموش گر شنیدم یا که دیدم زندگی را دلخوشم ذره ذره ، تک به تک از دور عالم می روم گردش دور قمرهر روز وشب را دلخوشم من دل لطف آفرینت را که می بینم هنوز بر دوام این جهان امیدها را دلخوشم سوی هر بت می ر
در این ضیافت نور ، درها گشوده گشته - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 16:37
در این ضیافت نور ، درها گشوده گشتهاز لطف ایزد پاک ، بر ما گشوده گشتهپروردگار خوبم ، دعوت نموده ما رافرموده درب رحمت ، بر ما گشوده گشتهچون خالق خطا پوش ، لطفش فزون ترین استبعد از همه سیاهی ، نوری گشوده گشتهشوق وصال او را در هر سحر بجوییمزیرا که صبح رحمت ، بر ما گشوده گشتهدر هر تلاوت نور ، در این ضیا
خانه من پر شده از خاطره - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 16:37
خانه من پر شده از خاطره خاطره های گل و یک پنجره خاطره ای کز تو به جا مانده است خاطره ای که به دلم خنجره زخم زدی بر دل بیچاره ام در قفس قاب دلم یکسره حال که می بینمت از باغ گل می کشم این ناله دل از حنجره شاه غزل گشته به دیوان شعر نام تو ای مونس بی معجره گفته بودی با منی و بی منی حال که که دیوار شده
تو در کویر قلبم باران بزن دوباره - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 16:37
تو در کویر قلبم باران بزن دوبارهکه پر شود به چشمم از نور دل ستارهچون مهر تو به قلبم رویانده ایزد پاکبر ساحل امیدم گویا شدی کنارهشد چشمه چشمه زخمم از دوری رخ توگویا کشیده بانگ صوت اذان نقاره۱۳۹۶.۰۳.۰۷. ۶:۰۲ "یسار" نوشته شده توسط علی در 11:3 | لینک ثابت •
مهرت به دل نشسته ، اشکم چو دیده شسته - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 16:37
مهرت به دل نشسته ، اشکم چو دیده شستهآن چهر نازنینت ، بر قلب من نشستهای مونس و قرینم ، ای مهربانترینمیاد تو در دل من ، همواره ریشه بستهگر چه ز من تو دوری ، بر سینه ام صبوریاز لطف ایزد پاک ، شولای غم گسستهروزی که آیی از در ، از این دلم گریزدهر آنچه غیر یادت ، ای مهربان خستهصبرت صبوری ام داد ، رویت نش
صبح سپیده سر زد از انتهای بیشه - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 16:37
صبح سپیده سر زد از انتهای بیشهدر انتهای فردا بی تو دلم چه ریشهمن خسته زمینم تو اوج آسمانهااینگونه کوچ و پرواز بی تو چگونه میشهشاید کسی بیاید ، پیوندمان دهد بازشاید که در مناجات تو خوانده ای همیشهیک ربنای زیبا ، از کل آیه نورزیرا که من شنیدم ، حاجت دهی همیشهصبر من از صبوری ، دلتنگ و بی شکیب استشاید،