امشب به یاد و نام تو تا صبح نجوا میکنم - تاریخ: 1398/11/24 ساعت: 23:51
امشب به یاد و نام تو تا صبح نجوا میکنمدرد درون سینه را با اشک سودا می کنمگفتم که نام و یاد تو چون می دهد صبر و قرارگفتا که ذکر اکبر است، دل را مصفا می کنمگفتم که رخسارم چنین گلگون شده از خون دلگفتا بش
الهی جامی از عشقش بنوشان - تاریخ: 1398/11/24 ساعت: 23:51
الهی جامی از عشقش بنوشاندلش را واله رویش بگردانببر از دل قرار و عقل و هوششبه دشت عاشقی آواره گردانرخش را خود بشوی با اب دیدهزمین و آسمان باران ببارانرخش نیلی کن از سیلی معشوقدو چشم از اشک هجرانش بگریانرقیبان را دلیری ده به عشقشز غیرت جان و تن مصلوب گردانز هجران رخ یار و دیارشچنان آتش به قلب او بسوزا...
عجب مویی عجب رویی عجب دستان و بازویی - تاریخ: 1398/11/24 ساعت: 23:51
عجب مویی عجب رویی عجب دستان و بازوییعجب قندی عجب شهدی عجب لبهای یاقوتیعجب رویی عجب چشمی عجب خمیده ابروییعجب دشتی عجب یشمی عجب رعنای آهوییعجب زلفی عجب رویی عجب برفی عجب حرفیعجب سینه ستبری تو عجب ماه دل آرایی۱۳۹۸.۱۱.۲۲ ۲۱:۰۴ "یسار"
به بزم عاشقی در پیچ و تابم - تاریخ: 1398/11/24 ساعت: 23:51
به بزم عاشقی در پیچ و تابمز رخسار گلت مَه در نقابمدلم شوریده با دیدار رویتچنان چنگی به آهنگ ربابمهماره شعر رخسارت سرایمکه اشعارت شود صدها کتابمچنان شوریده حالم در غمت یار که همواره قرین انقلابممزن چنگ
در چنین روزی بود - تاریخ: 1398/11/24 ساعت: 23:51
در چنین روزی بوددست در دست گرفتیم به همدیده در دیده هم دوخته بودیم دمیهمه دل پر ز تمنای تو بودآندم آمد نفسم بند که گویم حرفیدیده ام گفت سخن از همان عشق حقیقی که میان من توشد پدیدار به یک لحظه نگاهی رو
الهی دردمان درمان بگیرد - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 14:29
الهی دردمان درمان بگیردفلک در گردشش آسان بگیردوضو سازیم ز آب چشمه ای نابهمه عالم ز دل فرمان بگیردرها گردیم از هر محنت و غمدل و دین تو هم سامان بگیردشود کام تو شیرین از حیاتشوجودت نوری از قرآن بگیردشوی
کاش آن حس قشنگ من و تو برگرد - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 14:29
کاش آن حس قشنگ من و تو برگردباز با یاد تو چشمان منم تر گرددهر کسی خواست که از بیخ کند ریشه مابیخ و بنش، بشکند و کاش که ابتر گردددوست دارم که دوباره شنوم صوت تو راتا که در گوشه چشمم قدحی پر گرددبشکند
شب خود شعر بلندی است ز گلواژه صبح - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 14:29
شب خود شعر بلندی است ز گلواژه صبحتا بلندای نسیمی بوزد از سر کویبنشیند نم شبنم به سرِ برگ گلیبسپارد به نسیم عطر بهاران هر روزخاطرات دیروزبنشیند به برِ پنجره چشمان ترمفقط از نام و هم از یاد نگارم نگرم۱۳۹۸.۰۹.۲۷ ۲۳:۴۶ "یسار"
مهرت فروغ خورشید دارد درون قلبم - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 14:29
مهرت فروغ خورشید دارد درون قلبمبرتاب تا جهانی روشن ز نور گردد۱۳۹۸.۰۹.۲۷ ۲۳:۵۱ "یسار"
هجر رخسار تو آن بار گرانی است که من - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 14:29
هجر رخسار تو آن بار گرانی است که منروز و شب بر سر دوش فلک انداخته ام۱۳۹۸.۰۹.۲۷ ۲۳:۵۳ "یسار"
تلخی هجر همان شیرینی است - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 14:29
تلخی هجر همان شیرینی استکه وصال لبت انداخته بر کام دلم۱۳۹۸.۰۹.۲۷ ۲۳:۵۶ "یسار"
من از آن روز که در بند غمت افتادم - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 14:29
من از آن روز که در بند غمت افتادمتا ابد بر سر کوی نگهت جان دادمفارغ از خود شدم و دل به تو بستم آخرای غم عشق بیا باز برس فریادمخاطر آسوده شدم تا غم عشقت جوشیداین غم از روز ازل باد مبارکبادمرنگ رخساره خ
صبح است و زمستان - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 14:29
صبح است و زمستاندر بیشه و بستاندر باغ و گلستانشبنم زده یخ بر سر هر شاخ درختیچون برگ سفیدی که نشسته است بر این دامن صحرایک شال سفیدی که کشیده است همه کوه سرش راتا تازه کند آب دورن نَهَرش راجاری کند از عمق زمین چشمه بهاراندر سلسله ی کوه بسی کبک خرامانپوشیده سفید فامتا رنگ بگیرد ز طبیعت به سفیدیبی بیم ...
دلتنگی من بهر رخت چه xa0بی مثال است - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 14:29
دلتنگی من بهر رخت چه بی مثال استدیدار رخت بر من مسکین که محال استآشفته ترینم به چمن بلبل خاموشرنگ رخم از یاد تو هم رو به زوال استشبنم ز رخم گشت روان تا که بگویدافتاده به چاه آمده یوسف به کمال استاز مهر رخت تا که جهان نور گرفته استآن مهر فروزان تو گویای جمال استماه شب تار من مسکین به کجاییاین ماه چرا...
عشق کوچیدن یک شبنم اشکی است ز رخسار ولی - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 14:29
عشق کوچیدن یک شبنم اشکی است ز رخسار ولیخون دل خوردن عاشق به نهان می باید۱۳۹۸.۰۹.۳۰ ۰۹:۵۵ "یسار"
لحن گیرای صدایت در اذان صبح دم - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:39
لحن گیرای, صدایت, در اذان صبح دمخواب ناز مومنان را خوش پریشان می کند.1398.8.29 12:15 "یسار"
دنیای تو ، دل من - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:39
دل من به دنیای, تو بند استهر چه آباد تر دل من نیز آرام ترپس عزیز نازنینم بکوش تا دنیای,ت آبادتر از دیروز باشدآنکه می گوید دنیا محل گذر است و فانی مقوله دیگری است.مگر نه این که دنیا مزرعه است و هر چه بکا
مرا در سرمه دان چشمانت جای ده - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:39
مرا در سرمه دان چشمانت, جای دهشاید که هنگام باران، رودی جاری شود از سیاهی چشمانت,و روشنی زندگی مرا رنگین کند به رنگش1398.09.03 13:28 "یسار"
در چشم زیبایت هزاران چشمه پیداست - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:39
در چشم زیبایت, هزاران, چشمه پیداست,در هر نگاهت آسمانی در افقهاسترنگ رخت مانند رنگ آسمان استدر هر نگاه نافذت موجی ز دریاستمی کوشم از برق نگاهت دور باشمزان رو که چشمان من و تو غرق رویاستافتاده هر شبنم به رخسارت در این باغاز گرمی عشق دل خونین لیلاستجامی بده بر دست لرزانم بنوشمشاید فرو شوید غم جانی که ت...
به موهای پریشانت سر انگشتم کنم شانه - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:39
به موهای, پریشانت, سر انگشتم, کنم شانهبگو احساس خویشت را ، از این لطف کریمانهز لبهای پر از غنچه ، گستان روید این سامانسخن گو از دولبهایت ، که می جوشد حکیمانهنشسته در برم اکنون، گل لبخند احساستکنم شکر خدا