زده ام فالی و رخسار تو پیدا شده است - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:39
زده ام فالی و رخسار, تو پیدا شده استدل من با دل تو خوب هم آوا شده استیک غزل از لب تو تا که تراوش بنموددل پر درد مرا مرحم زیبا شده استبنشین در بر من تا که بگویم غم دلکه ز عطر تن تو لاله شکوفا شده استاز تمنای دل خسته ام ای نزهت گلیاس و سوسن به چمن باز هویدا شده استعطر مشک ختن و عطر گلستان رختبه چمنزار...
زده ام فالی و رخسار تو پیدا شده است - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:39
زده ام فالی و رخسار, تو پیدا شده استدل من با دل تو خوب هم آوا شده استیک غزل از لب تو تا که تراوش بنموددل پر درد مرا مرحم زیبا شده استبنشین در بر من تا که بگویم غم دلکه ز عطر تن تو لاله شکوفا شده استاز تمنای دل خسته ام ای نزهت گلیاس و سوسن به چمن باز هویدا شده استعطر مشک ختن و عطر گلستان رختبه چمنزار...
راحت جان طلبی ترک تعلق بنما - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:39
راحت جان طلبی ترک تعلق بنماغم دل از همه عالم فانی بگشابنشین در بر گلزار چمن روزی چندگذر عمر ببین ، چهره مکدر منماسهل کن زندگی و عافیت اندیش دمیغم فردا به همان دولت فرداش رهاهر چه دل بستگی ات کم شود ای
راست آمد کج نشست و حال ما را خوب کرد - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:39
راست آمد کج نشست و حال ما را خوب کردبا نگاهی مهربان قلب مرا مجذوب کردتا که فهمیدم نگاهش عشق می بارد چنینتازه فهمیدم ]چه سان هر دشمنی مغلوب کردهر نگاهی نافذ و توفنده نبود این چنینجز نگاهی که یکی طالب برِ مطلوب کرداین هم از خاصیت عشق است تا با یک نگاهفتح قلب پر خروش همدمی محبوب کردراستی رازی از این عش...
منم آن قاصدک خوب خیال - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:39
منم آن قاصدک, خوب خیالمی وزد در برِ بادی سرحالمی گریزد گهی از دست تو بازمی نشیند به روی برگ نهالمی سپارد به تو آن برق نگاهمی کند فکر تو را غرق خیالمی نهد شاخک مویینش را بر روی موج پریشان احوالمی رود تا افق دور چنینتا بگوید خبر ازوصف جمالاندکی باد نشیند باریمی نهد سر به بالین وصالمی سراید ز تو و عشق ...
تو چون باران بباری و منی چون چشمه ای گردم - تاریخ: 1398/2/16 ساعت: 14:42
تو چون باران بباری و منی چون چشمه ای گردممرا از آن لب شیرین چه گوهرهاست اندر یم1398.02.14 09:38 "یسار"
از هر نگه ات روی مه ای می تابد - تاریخ: 1398/2/16 ساعت: 14:42
از هر نگه ات روی مه ای می تابدهر رهگذری خوش اثری می یابداز حال نکویت که از آن خرسندمهر حال خوشی خوش ثمری می یابداندازه و قدر تو مرا حدی نیستزیرا که گهر گل گهری می یابداز شور و شعف گل، لبتان خندان بادهر خنده به لب، نوشتری می یابدآسوده بدار ای گل من خاطر رازیرا که گهر دان گهری می یابد1398.02.14 09:00 ...
من بیچاره کجا، عکس رخ یار کجا - تاریخ: 1398/2/16 ساعت: 14:42
من بیچاره کجا، عکس رخ یار کجامن آواره کجا، مونس و دلدار کجاکنج میخانه دلم در گرو جرعه میمن خمّار کجا، پرده پندار کجاشوق دیدار تو بر خویش مرا میخوانددامن آلوده کجا، ساحت دادار کجاای غزل، قافیه بر گیر
من زمستانی ترم ، اما تو بارانی تری - تاریخ: 1398/2/16 ساعت: 14:42
من زمستانی ترم ، اما تو بارانی تریزان سبب از دشت و دریاها چنین دل می بریمی نشینی روی ابر و باد و باران می شویبر زمین خشک من زیبا، بهارانی تریگل رخ زیبای هستی را تویی بس ترجمانبر دل دشت و دمن صد چشمه ج
از آستان کویت کوته چراست دستم - تاریخ: 1398/2/16 ساعت: 14:42
از آستان کویت کوته چراست دستمای خالق خطا پوش، زلفش رسان به دستماین دولت غناعت از ما مگیر شایدروزی شود نگارین روی مهش که مستمبنماید از سبویی، یا شرح گفتگوییزاندولت خوش اقبال، آسوده تر برستمرنگ و نشان
از کوی دل ما به دلتان گذری هست - تاریخ: 1398/2/16 ساعت: 14:42
از کوی دل ما به دلتان گذری هستآیا به گذرگاه دلت دعوتم ای دوست؟1398.02.14 12:48 "یسار"
من راه را ندانم، راهی دهید نشانم - تاریخ: 1398/2/16 ساعت: 14:42
من راه را ندانم، راهی دهید نشانمکه کمترینم از خاک، باریده دیدگانمآرام جان من اوست که خالق جهان استگر دست گیرم اویست، آزاده جهانملطف و لطافت او، چون مهر اوست خوشترگر سوز دل فزاید ، سودی دهد به آنمزرد است رنگ رخسار، عیبم مکنای یارگر رو سوی تو باشد، رویم رضاست جانمبر من میگر ای جان، که طالبم دو چشمیکو ...
راهی بزن که آهی بر شکر آن توانم - تاریخ: 1398/2/16 ساعت: 14:42
راهی بزن که آهی بر شکر آن توانمبر دل بزن تو زخمی، بر مرهمش توانمصبر و تحمل ای دوست تلخ است دانی انگاربر زخم عشق رویت، نه طاقت و توانمبگشای تربت جان بعد از وفات و بنگردود از کفن بر آید، از آتش نهانمصد جلوه دارد این عشق در آستان هستیدرد و غمش به یغما، سیل است بر گمانمهم دین و عقل و هوشم، سرمایه سروشما...
مرا زندانی چشمان خویشت - تاریخ: 1398/2/16 ساعت: 14:42
مرا زندانی چشمان خویشتنمودی رفته ای پی مان خویشتبگو از حرف دلهایم چه دیدیکه بستی مهر ما بر جان خویشتنسیم آوا بر این بستان گذشتیتنیدی عطر خود بر کان خویشتمن از نامردمی ها خسته بودمچه سان کردی به دل حر
من از نامردمی ها خسته بودم - تاریخ: 1398/2/16 ساعت: 14:42
من از نامردمی ها خسته بودمبه کوی بزم تو دل بسته بودمچنان دلخسته بودم زین خلایقکه روی عافیت را خسته بودمرفیقی عافیت بخشی به بزممکه بر عشق رخش دلبسته بودممگر از صحبت ما دل غمین بودمرا که چون گلی نو رسته
من از نامردمی ها دل بریدم - تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:55
من از نامردمی ها دل بریدمبه کنجی خانه عزلت گزیدمرها کردم دل و جان و جهان رابه کوی مخفی لیلی رسیدمگشودم دفتر دل را به سویشهماره این جواب از وی شنیدماگر با من نبودش هیچ میلیچرا بشکسته جامش را شنیدمرساند
پای مرا بسته ای بر خم چوگان خویش - تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:55
پای مرا بسته ای بر خم چوگان خویشدل به تو دادم شها، در پی ایمان خویشپای نهادم به ره، تا که شوی رهبرمپای نهادم چنین، بر سر پیمان خویشسلسله جنبان عشق، تا بشنید این سخنگفت بر آ یک دمی بر در ایوان خویشخفته
سلام ای گوللره بنزر، خبر واریندی حالیمدان - تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:55
سلام ای گوللره بنزر، خبر واریندی حالیمدانمنی سن گورموسن آیا، خبرین وار خصالیمدانگَل و بیر آیینه ی باخ تا گوره سن اوز جمالیویاو دم بیرده باخان گور سن، نه لر گوررن جمالیمدانکمالین وار بیلیرم من، که کام
دل بر پریشانی مبند، کن دل ز هر کینه رها - تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:55
دل بر پریشانی مبند، کن دل ز هر کینه رهاتا نور امّید وصال، تابد به قلبت ای مهابر خیز و باز آغاز کن، یک قصه از نو ساز کنبار دگر در باز کن، بر روی ماهت ز ابتداحال خوشی داری اگر، در چشمه ساران بر نگرتا نو
ای یوسف کنعان بگو از چاه و ماه دال او - تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:55
ای یوسف کنعان بگو از چاه و ماه دال اوتا بر بگیرم یک سبد از گلرخ خوشحال اورخساره رنگین کن ببین، ای ماه ماه مه جبینکز تابش ماه اینچنین، گردیده هر جا مال اوعقد تو را در آسمان، بسته شه شاهنشهانبر ساحل ام