خدایا عشق و ایمانم ببخشاxa0
-
تاریخ: 1402/5/11 ساعت: 13:15
خدایا عشق و ایمانم ببخشا شکیبا کن مرا چون عمق دریا اگر موجی رسد بر بنده زار مرا ساحل نما موجت پذیرا بپوشان عیب ما را از خلایق نما با ما ز فضل خود مدارا امید زندگی بر دل برویان که باشیم بنده ای خوب و شکیبا 1402.04.05 11:37 "یسار" Adblock test (Why?)
در سکوتی مانده امxa0
-
تاریخ: 1402/5/11 ساعت: 13:15
در سکوتی مانده ام از برای نغمه هایی از بلور قلبتانیاد دارم آن زمانی که گشودی لب برای هر سخنشاد می شد دل برای هر کلامش بی کرانموج می زد در کلامت آشنایی ای رفیقزان سبب در انتظارم بشنوم آوازتانچون نوای بلبلی کز شوق یارش می سرودشعر زیبای شکفتن در چمنزار رختآسمان لبریز باران بود و مندر انتظار شبنمی تا که...
هر زمان نقطه آغاز بهاری است که ما
-
تاریخ: 1402/5/11 ساعت: 13:15
هر زمان نقطه آغاز بهاری است که مافصل رویش به جهانی دگر آغاز کنیمیا طلوعی ز پس کوه بلندی است که ازروشنی بخشی آن میل به پرواز کنیمهمه دم گردش دوار جهانی دگر استکه به سر پنجه خلاق ازل ساز کنیمگوش بسپاریم بر صوت نسیمی گذراننغمه های دل خود با دو حهان ساز کنیمو بشوریم بر این تارگه بغض آلودو بخوانیم دگر با...
ای چهره رخشان تو، خورشید باغ اختران
-
تاریخ: 1401/12/26 ساعت: 13:58
ای چهره رخشان تو، خورشید باغ اخترانلبخند زیبایت بود، ماننده پیغمبرانتو در میان گلعذار، گلزار لبخندی چنینگردیده دلها آشنا، با هر گل لبخندتانشوری که در سر افکنی، جان را تجلا می دهدروشنگر است ایمان تو، بهر تمام این جهانگردد عدو از این سخن، گر چه مکدر نازنینحق است و این را گفته ام، در شعر خویشم هر زمانب...
روزِ آمدنت باز مرا محزون کرد
-
تاریخ: 1401/12/26 ساعت: 13:58
روزِ آمدنت باز مرا محزون کردیاد آن روز بخیرآمدی با همه ناز و کرشمه در خویشبردی از یاد مراآنقدر دور شدی از من همواره به یادت ای دوستکه دگر دست خیالم به خیالت نرسد"گاه گاهی به لب پنجره خاطره ام می آیی"می بری از یادممی بری تا به همان روز که در کنج خیابان تنهادر کنار دیوارمردی آشفته ز تشویش نگاهدر خیابا...
اي مقتداي ما بيا ، اي مهدي دلها بيا
-
تاریخ: 1401/12/26 ساعت: 13:58
اي مقتداي ما بيا ، اي کعبه دلها بيااي مظهر جود و كرم، تفسير انزلنا بيااي مهدي صاحب زمان ، اي گوهر كون و مكاناي جلوه گاه نور حق ، اي آيت كبري بيااي سالكان را ملتجا ، اي عارفان را مقتدااي مظهر جود و سخا ، اي رهبر والا بيااي قبله گاه عالمين ، اي فاتح بدر و حنين افكنده در دل شور و شين ، اي آن يد بيضا بي...
افسانه چو گویی باز در شعر و ترب ای دوست
-
تاریخ: 1401/12/7 ساعت: 16:23
افسانه چو گویی باز در شعر و ترب ای دوست صد نکته در این افسون باشد دو سه پیمانه ۱۴۰۱.۱۱.۲۹. ۱۱:۱۳. "یسار"
هجران روی ماه xa0تو جانا xa0عذاب نیست؟
-
تاریخ: 1401/12/7 ساعت: 16:23
هجران روی ماه تو جانا عذاب نیست؟دل برده ای و آه مرا چشم خواب نیستتنگ است شعر و قافیه در این میانه بازهر بیت این غزل، تو بگو ناب ناب نیست؟۱۴۰۱.۱۱.۲۹. ۲۳:۰۹. "یسار" Adblock test (Why?)
اینجا دلی برای تو دل خسته می تپد
-
تاریخ: 1401/12/7 ساعت: 16:23
اینجا دلی برای تو دل خسته می تپد ۱۴۰۱.۱۱.۳۰. ۲۲:۳۸. "یسار"
زمینی خشک و لم یزرع
-
تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 19:58
زمینی خشک و لم یزرعچراغ عاطفه خاموشتمام گوشهاشان کرتمام چشمهاشان کورحقیقت در میان کینه ها مدفونشده هر ارزشی وارونه از جهل و جهالتهاشده جانها بسی ارزانغرور و نخوت آن مردمان ارزشنه زن قدری میان قوم خود داردنه مردی مفتخر از مولد دخترتمام آسمان تنگ استبه روی عالم انسان.به ناگه می درخشد نور امیدیمیان پهن...
کاش مرا بوسه کنند بر لبی
-
تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 19:58
کاش مرا بوسه کنند بر لبییا که دعایی به ذکر شبیکاش شوم عاشق زلف کجییا که گره به قالی پر رجیکاش شوم چشمه آبی به دشتسیر شود ز آب آن کوه و دشتکاش شوم ابر و ببارم بسی تا نشود تشنه مهری کسیکاش شوم ماه و بتابم به شبروشنی ماه شود ذکر لبحمد و ثنا گوی شوند عارفانمهر بورزند همه عاشقانخاطره سازیم ز گفت و شنودکا...
ای درد من درمان من، ای روح و ای ریحان من
-
تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 19:58
ای درد من درمان من، ای روح و ای ریحان مندر این سرای بی کسی، آتش مزن بر جان منروشن کنی این خانه را ، روحی دمی کاشانه رابا چشم زیبایت نگر، اندوه صاحب خانه رامن یار میخواهم تو را، غمخوار می خواهم تو راای ماه رخشان نیمه شب، از کنج چشمانم در آروشنگر جان منی، جانی و جانان منیمهر رخت افزون بود، ساز طرب خوا...
مرا چشمی است باران xa0از غم هجران روی تو
-
تاریخ: 1401/4/3 ساعت: 18:07
مرا چشمی است باران از غم هجران روی توببسته پای دل را سخت کمند بند موی تو چو طوفانی است توفنده مرا برق نگاه تو که در هم می کشد گاهی تمام هست کوی توبه دنبال رخ ماهت من سر کشته را بینیکه دائم می دود هر دم به دنبال سبوی توجفای هجر رخسارت شکسته بال پروازمچه سان خیزم از این تربت که آیم در ب کوی تومجال ...
مرا عهدی است با مویش
-
تاریخ: 1401/4/3 ساعت: 18:07
مرا عهدی است با مویشز ماه طلعت رویشبتاباند به دل نوری که روشن می کند کویش بگیرد در بغل ما را میان دست و بازویشچنان حالم شود به زانخصال خوب نیکویشکشانده جذبه آش ما رامیان خم ابرویش ۱۴۰۱.۰۲.۱۵. ۲۱:۴۳. "یسار" Adblock test (Why?)
خوشا دردی xa0که از هجرت ز جان من فغان xa0دارد
-
تاریخ: 1401/4/3 ساعت: 18:07
خوشا دردی که از هجرت ز جان من فغان داردزبان خاموش و چشمانم، ز راز دل بیان داردالا ای یوسف مصری، زلیخا را چه سان دیدیکه بگریزی به سوی در، که قفل امتحان داردترنج و تیغ ار گیری، به کف در دیدن معشوقببری دست و بازویی، که دستی بر عنان داردصبویی گر به کف آری، بنوشان می به کامی کهبیابان در بیابان سر ، پیِ...
به چشمانت عسل داری چو شبنم
-
تاریخ: 1399/2/18 ساعت: 5:28
به چشمانت عسل داری چو شبنم بیاور زخم دل از دیده مرهم برون سازد غم دل را نگاهت چنین چشم ونگاهی هست مبهم فسانه در فسانه در نگاهت نموده عالمی را مات، درهم گشایی پلک و جان را بر لب آری هزاران تیغ وتیر آید از این جم گر این جام جمت افسون نگاه است گذر از کوی ما ای ماه اعظم بشوران عالم هستی شب نور بسان مرغ ...
"قدر گل بلبل شناسد قدر باده می پرست"
-
تاریخ: 1399/2/18 ساعت: 5:28
"قدر گل بلبل شناسد قدر باده می پرست" کی توان انگور وصلت را ز می آورد بدست؟ می فروشان باده در جام بلور آورده اند تا بنوشند از دو لبهایش دو سه باده پرست نوش دارو می شود هم می هم آن برق نگاه گر گشاید پلک را آن ساقی باده به دست مشک آسا عطر تن، جان را به وجد آورده است بوی می بوی گل و بوی تنت ،افسون شده ا...
از خاطر حزینم ، صد ناله خیزد ای گل
-
تاریخ: 1399/2/18 ساعت: 5:28
از خاطر حزینم ، صد ناله خیزد ای گل از خاطر پریشان، جز آتشی نزاید 1399.02.14 13:55 "یسار"
سلام ای ساقی تنها ببر جان از همه تنها
-
تاریخ: 1399/2/18 ساعت: 5:28
سلام ای ساقی تنها ببر جان از همه تنها بپوشان بر تنم رختی که سازد جان ما شیدا بر آور آتشی دیگر بسوزان درد و جان ما که در بزمی چنین فاخر، نشاید جان بی جان را بکش تیغ از نیام خود ، بزن بر قلب سوزانم که شاید خود رها سازد ، غم دل را غم دل را شکوفا کن در این صحرا، گل هستی که می کارم معطر کن همه عالم ، به ...
امروز حالی دیگرم، در انفعالی دیگرم
-
تاریخ: 1399/2/18 ساعت: 5:28
امروز حالی دیگرم، در انفعالی دیگرم هر دم اگر گویم سخن ، در قیل وقالی دیگرم آشفته تر کن مر مرا ، آتش بزن این هیمه را حالا که خوانی در برت، آشفته حالی دیگرم صد استخوان دارد گلو، تا خویش سازد گفتگو در بزم شاهانت بگو، من هم خیالی دیگرم مستان مرا مستان کنند، از خویش هم حیران کنند این خانه را ویران کنند، ...